دون کیشوت دانشگاه در کشتی تایتانیک

cropped-sargard2

(دون کیشوت دانشگاه در کشتی تایتانیک)

%d8%af%d9%88%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%aa-1

نقدی بر آیین بزرگداشت شصتمین سالگرد تاسیس دانشگاه شهید چمران اهواز

 

به نام خدا

هم عنوان آیین بزرگداشت …. زیباست، هم اینگونه سنت های نیکو، شکوه و جلال برگزاری مراسم خاصی را به ذهن متبادر می کند، هم دانشگاه مکان مقدس و حائز اهمیتی است، هم یادآوری قدمت محل خدمت، غرور و عرق کاری را در انسان تزریق می کند، هم برگزاری آن مفرح و شادی آفرین است و هم فرصتی به دست می دهد که به خود بیاییم یک دهه دیگر که به عمرمان افزوده گردید آیا کار مثمر ثمری برای دانشگاه انجام داده ایم یا خیر ؟؟؟

و اما از طرف دیگر نیز، این آیین می تواند مثل شمشیر دو لبه عمل کرده و تمام این خصائص نیکو با اجحاف و ندانم کاری نقش بر آب شده و از لبه ی تیزش بر فرق افراد فرود آید و وارونه جواب دهد که حساس ترین موردش این است که افراد شاغل در این سازمان در رتبه های مختلف که خواهی نخواهی در این مسابقه، بازی داده می شوند، چگونه و بر اساس چه معیارهایی و توسط چه اشخاصی و با چه دیدگاه هایی در این کورس علمی فرهنگی مورد قضاوت قرار می گیرند و خروجی میدان چیست ؟؟؟

در خصوص انتخاب کارکنان و سایر اعضای دانشگاه به عنوان فرد نمونه، به خصوص در اینگونه مراسم، چند نکته ی مهم به نظر این حقیر رسید که بنا بر احساس مسئولیت و تعهدی که همیشه نسبت به حسن انجام کار در دانشگاه دارم نتوانستم لاقید و بی تفاوت از کنار این موضوع مهم بگذرم، به همین جهت ذکر چند نکته اساسی، اگر طبق معمول هیچ گونه اثری بر مسئولین عزیز نداشته باشد و آب هم از آب تکان نخورد، ضرری هم برای کسی ندارد، باشد که انشا ا… در آینده فرجی شود ……

در برگزاری اینگونه نکوداشت ها نکته مهمی که ذهن هر دلسوز و متعهدی را به خود مشغول می دارد این است که اصولا چه ضوابطی (نمی گویم روابط) یا بهتر بگویم دیدگاه ها و سلایقی در جای جای ادارات، دانشکده ها، معاونت ها و سایر مراکز تصمیم گیری دانشگاه حکم فرماست که در هر مراسم و بزرگداشت و جشن و سرور و عزا، عده ای برگزیده و انتخاب و معرفی و صاحب امتیاز و جایزه بگیر و شهره حضار می شوند که درصد نه چندان کمی از آنها سزاوار این تقدیر و سپاس نیستند و بقیه هم که همیشه در بوته فراموشی و کارگاه های شبانه روزی خاک و خل می خورند و همانند اسب عصاری سواری می دهند و زحمت میکشند، حتی اگر محصول دسترنجشان اختراع و اکتشاف و مقبولیت فراوان کاری واخلاقی و رفتاری و اجتماعی و تکریم ارباب رجوع باشد به صرف نداشتن همان ضوابط (نمی گویم ارتباطات ویژه) همیشه گوشت نذری و قربانی جشن و سرور یا عزای دانشگاه هستند و هیچ مسئولی تره هم برایشان خرد نمی کند ؟؟؟

اگر شرایط نمونه شدن در دانشگاه، داشتن صفات بالا نیست پس چه فاکتورهای غیبی دیگری در کار است که همیشه از ماه ها قبل، از ما بهتران با دست های غیبی در لیست خوبها رزرو شده اند و دست و پا زدن های علمی و غیر علمی و حتی اظهارنظرهای مسئولین با وجدان در فرم های ارزیابی افراد زیر مجموعه نیز در این نمونه شدن ها کاملا بی اثر است ؟؟؟

و از همه عجیب تر اینکه اگر جواب ارزیابی های کارکنان توسط مدیران میانی هیچگونه اثری بر تصمیم گیری بالادستی ها در انتخاب افراد نمونه و برتر ندارد پس ثبت و تایید و ارسال این ارزیابی ها برای مسئولین رده بالا و اجرای بی حاصل این نمایشات بجز هدر دادن مقدار بسیار زیادی کاغذ و مرکب و هدر دادن وقت گرانبهای مدیران ارشد چه سودی برای افراد زیر مجموعه، چه اثری بر انتخاب کنندگان و چه نفعی برای دانشگاه در پی دارد ؟؟؟

و دیگر اینکه، تصمیم ها و انتخابات نهایی افراد نمونه، توسط چه عزیزانی و با چه طرز برداشت ها و افکاری، بر اساس چه معیارهایی و در چه زمانهایی و چگونه صورت گرفته و اجرا می شود ؟؟؟

صد البته از آنجا که درصد زیادی از کارکنان شریف دانشگاه به ازای کار در این محیط برای خود و خانواده محترم نان آوری می کنند و آب باریکه ارتزاقشان همین است، و به تجربه دریافته اند هیچ گونه اعتراض کاری در هیچ موردی نه تنها اثربخش نیست که به احتمال قریب به یقین امنیت شغلی شان را نیز به خطر می اندازد، لاجرم دیگر نه برایشان مهم است که خود نمونه نشوند (چون خود نیز می دانند بدلیل بی انگیزه شدن، بجز انجام کار محوله و  انجام تکلیف و گذراندن وقت اداری، ثمر دیگری برای دانشگاه ندارند) و نه برایشان مهم است که اصغر نمونه شود یا اکبر! صغری جایزه بگیرد یا کبری! ازآقای ایکس قدردانی گردد یا خانم ایگرگ! همه چیز برای این عزیزان سرخورده، علی السویه است و دلشان به این خوش است که همان آب باریکه را دارند، بنابراین از این عزیزان همیشه به عنوان زینت المجالس استفاده می شود، یعنی پرکننده هر محفلی برای رونق کار و شادی بالادستی ها از خالی نبودن صندلی ها، و بدلیل سرکوب کاری، انتظارشان کم و به همان حضور فیزیکی در مراسم تکراری قانع هستند و بعد هم مسرور از راضی کردن مسئولین خود، بخاطر حضورشان و احیانا پر کردن برگه های حضور و غیاب از اسم و امضایشان برای خالی نبودن عریضه، راهی خانه می گردند و فردا هم روز از نو و روزی از نو. پس نه این سروران با هیچ گونه مراسمی مشکل دارند و نه هیچ گونه مراسمی با این عزیزان، هر کسی دست زد و خندید اینان نیز اجبارا دست می زنند و می خندند، هر کسی سینه زد و گریست، اینان نیز اجبارا سینه می زنند و می گریند، خدای منان را نیز برای حفظ موقعیت و امنیت کاری خویش شاکرند و بس، ما هم که بخیل نیستیم، روزی صدهزار بار برای ایشان دعای موفقیت و خیر و برکت روزافزون داریم.

گروه دیگر کارکنان، آن هایی هستند که کار محوله اداری را به شکل وظیفه سازمانی، در حد توان و به زعم خود به بهترین نحو ممکن انجام داده و حسابشان با خدای خویش صاف است که نان حلال می خورند، اما هیچ کاری را خارج از وظایف محوله انجام نمی دهند، حتی اگر آن کار برداشتن یک برگ کاغذ اداری از روی زمین و یا پاشیدن یک لیوان آب بر روی شعله های آتش، سوختن محل کار خود باشد، برای این عزیزان نیز هیچ فرقی نمی کند که شخص برگزیده یا نمونه دانشگاه چه کسی باشد، دنیا را آب ببرد این عزیزان را باز هم به علت سرکوب های اداری خواب می برد، و بی تفاوت فقط نظاره گر قضایا و روند تصمیمات اداری بالادستی ها هستند، و اگر بر حسب تصادف یا شانس فراوان و توفیق اجباری، همچون نظرکرده ها (و بر اساس همان ضوابط مطلوب !!!) ناخواسته خود به عنوان نمونه معرفی گردند، در واقع این موهبت غافلگیر کننده را قاپیده اند، وگرنه بجز ساعات کاری سرشان به زندگی و دو دو تا چهار تای زندگی خودشان گرم است، برای این عزیزان نیز روزی صدهزار بار دعای موفقیت و خیر و برکت روزافزون داریم.

گروه دیگر دانشجویان هستند که 99 % این عزیزان نیز به تبع وضعیت خاص خود آنقدر درگیر گذراندن واحدهای درسی و فراگیری مسائل آموزشی و تحمل استرسهای خاص این دوران و غم دوری از خانواده و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات ریز و درشت و روز را به شب و شب را به روز رساندن هستند که اصولا اگر وقتی هم برایشان باقی بماند، از این گونه مراسم به عنوان زنگ تفریح و عامل تنوع موقت در چرخه تکراری و سخت دوران دانشجویی استفاده کرده و انرژی و نشاط موقتی، هر چند گذرا و آنی از آن جنب و جوش میهمان نواز گونه ی مراسم، کسب می کنند. 

و بجز روسای عزیز، مسئولین، معاونین، و مدیران محترم رده بالا و میانی دانشگاه که به رسم ادب، از این عزیزان سخنی به میان نمی آورم، باقی می ماند، گروه و افراد فرودستی چون حقیر سراپا تقصیر یا به تعبیری همه کاره و هیچ کاره، که در وادی زجر و زحمت و مرارت مثل اکثر کارکنان می شویم همه کاره، اما در بازار شیرینی فروشی و حلواخوری می شویم هیچ کاره و اصلا راهمان نمی دهند، اگر قلب و مغز و اندیشه و جان و روح و روان و استراحت و سلامتی و فکر و ذکر وجد و آباد خود را بصورت تمام و کمال و شبانه روزی در اختیار دانشگاه قرار دادیم، هیچکس کارمان ندارد و در انواع خرحمالی آزاد و همه کاره ایم.

اگر در خفا، با انجام کارهای کشنده، بدون حضور و یا اطلاع هیچگونه مسئول و معاون و رییسی و فقط با احساس حضور داور و ناظر اصلی و مطلق بی انتها، با عرق ریختن و تنفس در پیچ و خم کارگاه های آلوده به مواد شیمیایی و فیزیکی و پزشکی و آزمایشگاهی و انواع موادسرطانزا و دستگاه های صنعتی و برشکاری و تراشکاری و جوشکاری بسیار مهلک و خطرناک، با ناچیزترین امکانات امنیتی و رفاهی، به شکل دائم و شبانه روزی و حتی روزهای تعطیل رسمی تابستان و زمستان و عید و عزا (بدون چشم داشت به هیچ گونه اجرت مالی) برای اعتلا و صعود هر چه بیشتر ارج و قرب و عزت و شان دانشگاه، با جان خود بازی کنیم و تا حد مرگ پیش رویم به خودمان مربوط است و همه کاره ایم، اگر اختراعات و ابداعات جهانی فراوان در زمینه های مختلف مرتبط با رشته تحصیلی و کار اداری محوله داشته باشیم و سرمان در لاک خودمان باشد و کام تا لام چیزی نگوییم، و شبیه اماکن متبرکه صلواتی به شکل شبانه روزی و تمام وقت سرویس رایگان بدهیم باز هم مطلوب دستگاهیم و تا آنجا که می خواهیم می توانیم بتازیم و تا سرحد مرگ کار کنیم، کسی کارمان ندارد و آزاد و همه کاره ایم، و همچنین اگر درون پیله ی خوش باوری که به دور خود تنیده ایم هر چقدر دوست داریم امیدهای واهی پیشرفت و ترقی و آرزوهای کوچک و بزرگ به خود دهیم، اما صدایمان به بیرون درز نکند، باز هم کسی مزاحممان نمی شود و برای خود یک دون کیشوت و پهلوان همه کاره ایم، یعنی در کمال تاسف، انتظار هرگونه قدردانی فقط در محدوده ذهنی ما و رویایی بس بیهوده است چون پس از آن همه جانفشانی اصلا کسی ما را در محفل نظرکرده ها راه نمی دهد و همیشه چشم انتظار پشت دربهای بسته، به امید یک فریادرس چشممان سفید می شود، چه رسد به اینکه از ما بپرسند مشتی خرت به چنده !!!

پس، اگر انتظار هر گونه پاداش از همان بازار مکاره شیرینی فروشی داشته باشیم و دلمان به این خوش باشد که سالی بگردد شنبدی به نوروز و مراسمی پیش بیاید و بدون آنکه خود بگوییم مورد تقدیر قرار گیریم، به ریشمان می خندند و هزار و یک دلیل و اشکال اداری و غیر اداری و شرعی و غیر شرعی و ایرادات عدم احراز شرایط طول و درازی که خود تنظیم کرده و ساخته اند از ما می گیرند و به چوب ساز مخالف از خود می رانند و دوباره برای آنها می شویم غریبه مریخی، یعنی دوباره مایوسانه می فهمیم که هیچ کاره ایم …….

چرا  ؟؟؟

چون همان دست های غیبی سایه های خاکستری ما را در لیست بدها منظور کرده اند و یا اصولا کل وجود ما را هر زمان که لازم ببینند فقط با یک اجی مجی لاترجی مصلحتی، غیب می نمایند !!!

اولین روزهایی که فیلم جهانی و مستطاب تایتانیک در جهان ولوله به پا کرده بود به ما تلقین شده بود که تقسیم بندی انسانها (البته بر اساس ثروتشان و بدون در نظر گرفتن انسانیت و انسان بودنشان) خاص قرون 18 و 19 و صد البته کشورهای استعمارگر بوده است !!! فرودستان در ته کشتی، طبقه متوسط، وسط و اعیان و اشراف در بهترین و مجلل ترین و بالاترین و آزادترین نقاط کشتی اسکان داده شده بودند که سرور کائنات فقط با یک تکه یخ بی مقدار چنان تلنگری بر آن از خدا بی خبران نژادپرست زد که تا ابدالدهر آوازه اش همچون کشتی نوح بماند که آی انسان به خود بیا و دست بردار از این همه ظلم و تبعیض و …

و شگفتا که چه شباهت های دور و نزدیکی هست بین تقسیم بندی کارکنان دانشگاه در قرن بیست و یکم از صدر تا ذیل با کارکنان این کشتی معروف !!!

اگر خاکم به دهن نام همه شاغلین دانشگاه را فارغ از پیشوندهای هیئت علمی و دکتر و مهندس و متخصص و رییس و معاون، جسارتا کارمند بنامیم، قشر عظیمی از این کارکنان که همان درجه سومی ها هستند در پایین ترین قسمت کشتی جای داده شده اند و در موتورخانه آن کار می کنند، آنان که مدارک متوسط و بعضا سفارش های قوی داشته اند در طبقات میانی جای داده شده اند، بقیه عزیزان نیز که تاج سر همه ی ما هستند، در عرشه به سر می برند.

حالا از میان این سه قشر، آنهایی که بیشتر از بقیه محتاج کمک و دستگیری هستند کدامند ؟؟؟

آنهایی که بیشتر از بقیه نیازمند دریافت امتیازات گوناگون گذران زندگی هستند کدامند ؟؟؟

آنهایی که بواسطه کار در بدترین و خطرناکترین نقاط کشتی باید مرتب از آنان قدردانی کرد کدامند ؟؟؟

شما بگویید کدامند ؟؟؟

و اما در واقع این کمک ها و اعطای امتیازات ریز و درشت و قدردانی های آشکار و پنهان  به کدام قشر اختصاص می یابد ؟؟؟

من چیزی نمی گویم، شما بفرمایید !!! کدام قشر ؟؟؟

کدامیک از سایر امتیازات ریز و درشت مالی و معنوی دانشگاه که شرح آن مثنوی هفتاد من است، بجز نور چشمی ها، به کارکنان طبقات زیرین کشتی اختصاص می یابد که به تقدیر ویژه از کارکردشان اختصاص یابد ؟؟؟

می بینید دقیقا همه چیز برعکس اعمال می شود، به آنکه بیشتر از بقیه نیاز دارد هیچ چیز، به آنکه اصلا نیاز ندارد همه چیز !!! جلل الخالق

آیا نداشتن برخی القاب و یا نخواستن این پیشوند و و آن پسوند یا تلاش نکردن برای کسب آن، چیزی از ارزش های علمی اشخاصی که با تحصیل همزمان، چندین مدرک دکترای تخصصی یا مهندسی با بالاترین سطوح علمی- آموزشیتحقیقی از برجسته ترین دانشگاه های داخل و خارج کشور دارند می کاهد و اصلا ارزش بحث دارد که هر جا سخن از اعتماد است فقط نام بانک ملی می درخشد ؟؟؟ و دیگر هیچ !!! آیا فقط اطلاق نام هیئتی خاص باید شاه کلید قفل تمامی گاوصندوقها باشد ؟؟؟ پس این همه نابغه و اعجوبه علم و دانش و تحقیق و نوآوری و اختراع و اکتشافات گوناگون که جزو هیچ دسته و گروه و هیئتی نیستند و اصولا وقت این بازیها و برچسب ها را ندارند و زندگی و روح و روان و سلامتی خویش را به صورت شبانه روزی وقف تولیدات علمی جهانی بدردبخور و غیر تکراری و نجات بخش جان و مال و آرامش و رفاه مردم کرده اند، بی سواد و غیر علمی محسوب می شوند ؟؟؟

زهی تعجب و تاسف …….

حتی 1% هم شک ندارم که بیش از 90 % از اعضای رده بالا و بسیار محترم و عزیز و مومن و بزرگوار دانشگاه خود شدیدا مخالف این تبعیضها بوده و عطای بسیاری از این امتیازات ریز و درشت را از روی انسانیت مطلق و خداپرستی خاضعانه و عرفان ذاتی به لقایش می بخشند و زندگی ساده ای دارند که محصول دسترنجشان و صد البته زحمات بیکرانشان در فراگیری علم و دانششان می باشد و رفاه نسبی شان مبارک و حلالشان باشد که حق مسلمشان رفاه مطلق است و لاغیر، مراد حقیر فقط شرح برخی تصمیمات نادرست و سیاست های غلط تکراری اجرایی است و لاغیر.

پس با این مناسبات و تصمیمات بعضا نادرست، چگونه باید انتظار داشته باشیم برخی از مسولین بسیار عزیز (نه همه ی آنان) با درگیر کردن همزمان خود در چندین پست پر مشغله و بسیار شلوغ مدیریتی، ما را در پشت بیغوله های کارگاه های تنهایی و زحمت و مرارت، با آن وضعیت نابهنجار در ته کشتی ببینند و اصلا به عنوان موجود زنده به حساب آورند که هنوز نفس می کشیم ؟؟؟

تکلیف زحمتکشان مظلوم و جان بر کفی که همیشه در پشت صحنه جان می کنند  و از روابط عمومی و ملاقات های غیر ضروری فراری و بیزارند و این عمل شنیع را دور از شان و منزلت و مقام شامخ خود و مخاطبان بزرگوار خود می بینند و در نتیجه هیچوقت جلو چشم مسئولین و در حال رفت و آمد نیستند چه می شود ؟؟؟

و یا آیا براستی برای گرفتن انواع شیرینی و امتیازات گوارا باید هر روز و به هزار بهانه پشت درب اتاق مسئولین کشیک داد و به ملاقات های غیر ضروری رفت و گردن کج کرد و یا حتی برای تامین واجب اعتبارات مالی جهت رونق روند کاری محل خدمت خود، باید به آنان التماس کرد ؟؟؟

پس حساب و کتاب آن زحمتکشان شرافتمندی که فقط نفس کشیدنشان بخشیدن حرمت به این دانشگاه قدرناشناس است چه می شود و با کیست؟؟؟  (بجز کرام الکاتبین و جایزه دهنده اصلی آسمانها و زمین)

آیا افرادی همانند حقیر در این دوره و زمانه به واقع احمقانی خوش باور نیستیم که هنوز با صبر و شکیبایی ایوبی و سرخوردگی دون کیشوتی منتظریم دست مبارکی از آستین بدر آید و برای اعتلای هر چه بیشتر این دانشگاه، روابط، ضوابط، مناسبات و تصمیمات غلط سهوی و عمدی را اصلاح و جراحی کند ؟؟؟

آیا سنگر سازان بی سنگری چون حقیر که تمامی عمر و نفسشان را فروتنانه چه در میدان 8 سال جنگ ویرانگر فیزیکی و چه در عرصه 16 سال تحصیلات دانشگاهی و تولیدات انبوه علمی برای این آب و خاک مقدس جاوید در طبق اخلاص گذاشتند و افزون بر 200 لوح تقدیر علمی از رییس جمهوران محترم وقت، معاونین روسای مختلف جمهوری، روسای مختلف عالی ترین مراکز و سازمان های علمی، پژوهشی، تحقیقی و دانشگاه های طراز اول داخل و خارج کشور دارند و می توانستند در بهترین مراکز کاری یا دانشگاهی اروپا و امریکا بهترین کار و بالاترین سمت و مرفه ترین زندگی را داشته باشند و فقط به انگیزه خشنودی سالار ملکوت و پروردگار آسمان ها و زمین و خدمت به بچه های محروم و مظلوم کشور عزیزمان، در این آب و خاک محتاج کمک، ماندند و فرار نکردند، بواقع نیازمند و محتاج قدردانی این دانشگاه هستند ؟؟؟

آیا حقیرانی چون بنده ی ناچیز با داشتن اختراعات علمی جهانی ثبت شده و در حال ثبت، در حالی که از آن سر دنیا انواح لوح های تقدیر و سپاس و دکترای افتخارعلمی کسب می کنند، اما  در کمال تاسف و بهت و حیرت فراوان در مملکت و شهر و محل کارخودشان، به هزار و یک دلیل غیر موجه هیچگاه مورد تقدیری که حق مسلمشان هست و سزاوارش هستند قرار نمی گیرند، بواقع محتاج قدردانی این مراکز فرهنگی هستند ؟؟؟  ببینید تفاوت از کجا تا کجاست و زهی تاسف که همین تصمیم گیری ها و انتخابات پر از اشکال و تبعیض های فراوان و عدم حمایت های معنوی و سرکوب های مغرضانه است که هر اندیشمند تیزهوش و حساس و متعهدی را برآشفته و پریشان و متاسف کرده و از مملکت خویش فراری می دهد، آنوقت ما با فانوس های خاموش در ظلمات شب دنبال علل این فجایع می گردیم و هزاران توجیه 100% اشتباه و مصلحتی برایش می تراشیم و گناه را بر گردن کفار حربی ممالک منحوس می اندازیم. (زهر در کوزه و ما گرد جهان می گردیم)

آیا علت واقعی عصیانهای درونی ناراضیان، مشاهده همین نابرابری ها، همین مناسبتهای ناصواب، همین تصمیم گیری های غلط، و همین خاک پاشیدن بر صورت صورتگران اصلی این نظام و انقلاب و یکه تازان عرصه علم و دانش نیست که همه عالمان و محققان و دلسوزان سرکوب شده این آب و خاک و امت و آیین را به دلیل هم باند و حزب و گروه و محفل نبودن با بالادستی ها، عمدا به حاشیه مرگ تدریجی می راند ؟؟؟

صد البته همانند این حقیر در جای جای این مملکت ره به خطا رفته کم نیستند که به حرمت خدای محمد و قرآن پاکش چشم بر همه ی نامردیها و نامرادیها بسته اند و دلشان به داشتن همان نشانهای رشادت و شجاعت در عملیات جنگی دفاع مقدس و خاطرات دلچسب و بی ریای همان ایام طلایی و جوانان طلایی و حملات بی امان بر دشمنان قسم خورده ی ابدی این آب و خاک و اشکها و لبخندها و حرمت خونهای مقدس پاک ترین شیرمردان تکه پاره ی آن زمان خوش است، که مانده اند و صبورانه و دندان بر جگر تحمل می کنند، هر چند که رفاه و آرامش و آسایش و ریاست برخی تصمیم گیرندگان غلط و مرفه امروز را همان سربازان غیور و مظلوم و محروم و خاکستر شده ی دیروز رقم زده باشند.

و چه زیبا انتخاب نموده است، استاد محترم جناب آقای دکتر حسن دادخواه عزیز، فقط عنوان مقاله اش را با عبارت ” آسیب های آیین گرامیداشت شصتمین سالگرد تاسیس دانشگاه ” که نشان می دهد، می داند در این دانشگاه هستند کسانی که از صبح تا شب در بیغوله هایش،کار مثمر ثمر انجام می دهند اما نه زبان دفاع دارند و نه روی خودنمایی و نه ملاقات های پی در پی با مسئولین، پس هیچ زمان نه دیده می شوند و نه قدردانی.

و حقیر در تایید برخی از فرمایشات آسیبی ایشان عرض می کنم، بدون شک برگزاری این مراسم بدون اعطای جوایز و یا تعیین فرد نمونه، تا وقتی بدین گونه حق و ناحق می شود، گرچه ناقص است اما بسیار بسیار بهتر و کم حاشیه تر از انتخاب ناصحیح برخی افراد غیر مستحق و قدردانی از آنهاست، چون آن باغبان شریف و زحمتکش هم شاید در خیالات و تصورات خویش، خود را محق قدردانی بداند و بعد که ببیند اینگونه نشد اگر تنها ذره ای به حسن انجام کار خود، عرق کاری و تعصب مسئولیتی و عواطف شریف داشته باشد، و نتوانند او را قانع کنند که تو مستحق قدردانی نیستی، تا مدتهای مدید نمی تواند از این باتلاق خوددرگیری عصبی بیرون بخزد، که چرا من نه.

همان گونه که من بیسواد از این شوکهای روحی روانی و مخل سلامتی به دلیل محق دانستن خود به هزارویک دلیل برای انتخاب گزینه نمونه و در اصل تبعیض های گوناگون همیشگی و چنبره زده در این مسیر رها نخواهم گردید.

و چقدر تاسف بار است ما که در طبقات زیرین این کشتی جان می کنیم و به ناگزیر نیز راحت تر از نظرات بقیه بردگان مدفون شده آگاه می شویم، و نزد ما بدون ترس و واهمه اظهار نظر می کنند، دریابیم خیل کارکنان نیز از این وضعیت نابهنجار ناراضی بوده و هستند، و چقدر باید ترسید از انباشت این همه انرژی های منفی که اگر فضایی برای سرباز کردن بیابد، اوضاع به همین منوال نخواهد ماند.

واما در نهایت چه باک از این همه تبعیض، که ما در همه حال سرافرازانه سر خود را در بلندای تاریخ افراشته نگه داشته و می داریم و حتی اگر وضعیت هزاران بار نیز بدتر از این شود تحت هیچ شرایطی چاپلوس هیچ درگاهی بجز قادر متعال نبوده و نخواهیم بود و فقط به او پناه خواهیم برد که داور و عادل و جایزه دهنده اصلی، اوست و لاغیر.

 

و من ا … التوفیق

بیژن برازنده

رییس موزه

 

2 thoughts on “دون کیشوت دانشگاه در کشتی تایتانیک

  1. شاعرچه زیباگفته جاهل به مسنداندروعاقل برون در جویدکلیدوراه به دربان نمی رسد/اقای برازنده بهترین قضاوت رودرمورد کسایی مث شمامردم دارن هرکس که مردم ازش تقدیرکنن باقی میمونه نه کسایی که براساس بعضی روابط خاص بدون هیچ کارکرد مفیدی ازشون تقدیرمیشه-حق کسایی مثل شماگمنامی نیست وقتی موزه شمارودیدم خیلی احساس شرمندگی داشتم که چرادانشمندکشورم بایدتابه این حدگمنام باشه-خیلی کارخوبی کردیدکه این سایتوراه انداختید-موفق باشید

    [پاسخ]

    bijan پاسخ در تاريخ ژانویه 25th, 2017 12:36 ق.ظ:

    سلام، خیلی ممنونم از لطف شما دوست بسیار عزیز و گرامی، سلامتی و موفقیت سرشار برای شما و خانواده محترم آرزوی قلبی من است.

    [پاسخ]

نظرات و پیشنهادات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code